قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
587
درة التاج ( فارسى )
و مقابل حركت ( مطلق ) - سكون مطلق بوذ ، و مقابل حركت خاصّ سكون خاصّ ، و سكون لا وجود اىّ حركة كانت نيست ( جه هيج متحرّكى نيست ) الّا كى سلب كنند ازو - در حال حركت او حركات ديگر بسيار . و تصوّر وجود حركتى نتوان كرد كى اسرع از آن متصوّر نشوذ جه حركت برين تقدير در زمان لا يتجزّى افتد ، و الّا واقع در اقلّ از آن زمان اسرع بوذه باشد از آنك فرض كردهاند كى او لا نهايت است در سرعت ، هذا خلف . و اين بحسب تصوّر عقلى « 1 » باشد و امّا در اعيان سرعت و بطوء را دو حدّست كى زيادت بريشان « 2 » در نفس امر ممكن نيست . و هر حركتى طبيعى او هربى باشد بطبع از حالى ، و لا شك آن حالى غير ملائم باشذ ، و لابدّ باشد كى آن حركت بأقرب طرق بوذ ، و آن بر خط مستقيم بوذ ، جه اگر جنين نباشد لازم آيد كى جسم در قصد به مكان طبيعى او عادل باشد ازو - از آن جهت كى طالب باشد او را ، بس قصد حينئذ بسوى او نبوذه باشد ، بس هر حركت كى مستقيم نباشد طبيعى نباشد ، بس حركت مستدير كى از قاسرى نباشد از طبيعت نبوذ . و ديگر آنج برين دلالت كند آن است كى ثابت شد كى هر حركتى طبيعى او به جهت هربى است طبيعت را از حالتى غير طبيعى . و طبيعت بيان كردهاند كى به او آن ميخواهند كى فعل به اختيار نكند بلكه بتسخير كند ، بس حركات و افاعيل او متفنّن نشوذ ، بس اقتضاء كون « 3 » در وضعى و هرب ازو معا نكنند ، بس اگر فرض كنيم كى حركت وضعى بطبيعت است سبب او هرب باشد از وضع غير طبيعى ، و مهروب عنه مطلوب نبوذ ، جه اگر مطلوب بوذى مهروب عنه نبودى ، لكن حركت مستدير متوجّه است
--> ( 1 ) - عقلى است - م . ( 2 ) - بر آن - م . ( 3 ) - لون - م .